خودشیفته-2

مفهوم خودشیفتگی این است که چقدر خودم را دوست دارم؟! مفهوم و شدت این موضوع نشان دهنده و مشخص کننده خودشیفته بودن و یا نبودن است.اين افراد خود را بدون دليل بزرگ مي‌پندارند كه ممكن است به صورت رفتارهاي بزرگ ‌منشانه هم تظاهر يابد. نسبت به ارزيابي ديگران از خود بسيار حساس هستند. اگر كسي از آنان انتقاد كند يا خرده بگيرد، احساس خشم، شرم و تحقير مي‌كنند.

در مقابل، چون مورد تشويق و تحسين ديگران قرار گيرند، خوشحالي زايدالوصفي به آنان دست مي‌دهد. افراد خودشيفته نيازمند توجه و ستايش دائمي هستند و اگر ديگران از اين كار غفلت كنند، خود به جستجوي تحسين مي‌پردازند و به ديگران را وادار به تمجيد از خويش مي‌كنند. خويشتن را بسيار مهم مي‌پندارند. براي فضايل و دستاوردهاي خويش اهميتي اغراق‌آميز قائلند. مايلند همه جا به عنوان فردي استثنايي مورد توجه و پذيرش قرار گيرند. خود را شايسته همه گونه ملاطفت و فداكاري از سوي ديگران مي‌دانند؛ در حالي كه هيچ محبتي به ديگران ندارند و آنان را به عنوان وسيله‌اي براي رسيدن به هدف خود مورد استفاده قرار مي‌دهند. حسادت به ديگران هم در ايشان زياد ملاحظه مي‌شود. دستاوردهاي چشمگير افراد موفق، آرزوي افراد خودشيفته است؛ اما آن افراد را شايسته چنان دستاوردهايي نمي‌دانند. معيارهاي آنان براي گزينش دوست و همسر سطحي و نارساست. مايلند آنها افراد برجسته باشند تا بتوانند اين معاشران را به رخ ديگران بكشند. افراد خودشيفته به معاشران كسي دل نمي‌بندند؛ اما شيفته صفات ظاهري ديگران مي‌شوند؛ براي نمونه، به دنبال همسري زيبا، تحصيلكرده، ثروتمند و متشخص مي‌گردند؛ زيرا تنها كسي را با اين صفات شايسته همسري خود مي‌دانند. مهرباني، گذشت، و نوعدوستي از نظر آنان شعارهاي غيرواقعي و يا رويه افراد ساده‌دل است.

فرد خودشیفته در رابطه زناشویی

چیزی نا سالم تر از این که یکی از زوجین در رابطه زناشویی خودشیفته باشد. زیرا در این صورت طرف دوم فقط آلت دست و وسیله ای است برای زوج خودشیفته تا به آرزوهای پایان ناپذیزش برسد.

این فرد احساس ارزش و اهمیت زیادی می کند و لذا هم حسی با همسرش ندارد و در اکثر مواقع که شکستی پیش می آید تقصیر را بر گردن همسرش می اندازد. همیشه شرایط و اوضاع می بایست تحت کنترل او باشد و بینش خیلی کمی نسبت به مشکل خود دارد.

او نیاز دارد که مرکز توجه باشد. گاه همسرش را به عرش اعلی می برد و بزرگ می کند و گاهی به ذلت می کشاند و نیست و نابود می نماید. بعلت خصوصیات مشابه در زندگی حرفه ای و کاری، نوسانات زیادیرا تجربه می کند و فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر می گذارد. مشکلات کاری را به خانه می آورد و مشکلات خانه را به محل کارش می کشاند. معمولا شکست های حرفه ای را تجربه می کند و هرگز به انتظارات حرفه ای خود نمی رسد.

شخص خودشیفته چه خصوصیاتی دارد؟

خود بزرگ بین هستند و خود را بهتر از دیگران می دانند

فانتزی قدرت، موفقیت و زیبایی مشغولیت ذهنی آنها است

در برقراری روابط سالم مشکل دارند

به تحسین و تعریف و تمجید نیاز دائمی دارند

به شدت خود را حق به جانب می دانند

انتظار دارند که دیگران مطابق نظرات و انتظارات آنان عمل کنند

 قادر به تشخیص احساسات و نیازهای دیگران نیستند

به سوءاستفاده از دیگران تمایل دارند

 نسبت به دیگران حسادت می ورزند و نیز باور دارند که دیگران نسبت به آنان حسادت دارند

اعتماد به نفس آنان به شدت شکننده است و طاقت کوچک ترین انتقادی را ندارند

خودشیفتگی فرایندی متضاد است. فردی که احساس می کند خیلی بزرگ استعمیق ترین احساس او کوچکی و حقارت است. والدینی که هدف های غیر قابل دسترس و بالایی برای فرزندان خود تعیین می کنند وثانیا از او انتقاد زیادی بعمل می آورند باعث ایجاد تجربه ای از ” تحقیر اولیه” در او می شوند. تلاش کودک برای ترمیم این احساس باعث جبران بیش از حد این احساس حقارت می گردد. بدین شکل زخم یا جراحت خود شیفتگی شکل می گیرد.

کودکی که مادرش رهایش کرده دائم فکر می کند که چون حرف پدر و مادر را گوش نکرده و مقصر بوده رها شده است در صورتی که ممکن است مادر به دنبال تحصیل و یا کار در منزل بوده باشد. این تجربه دردناک و کاملا غیر منطقی است. زخم خودشیفتگی ممکن است بر اساس باورها و احساس کودک چهارساله ای شکل بگیرد که هنوز توانایی تجزیه وتحلیل منطقی ندارد. جبران این احساس حقارت خود را بدین صورت نشان می دهد که اتفاقا من یک شخص منحصر به فرد هستم و هر کاری را می توانم انجام بدهم. این خود بزرگ بینی ارتباط کمی با واقیت داردو غالبا در جبران یک احساس منفی ساخته می شود و در روابط عاطفی هم همان احساس حقارت و ناامنی و همان خطر طرد شدن دوباره جان می گیرد و موجب می شود که او دو کار را همزمان انجام دهد:

1_ ایده ال سازی و یا بی ارزش سازی شریک عاطفی نه بر مبنای واقیعت بلکه بر اساس قبول یا رد باورهای لغو شده او در مورد خودش. خلق این آدم ها بسیار غیر قابل پیش بینی است و به محض بروز خشم در یک لحظه شریک عاطفی خود را متهم و بی ارزش می کند و از بالا به پایان می کشاند.

2_ چون درک و بینش شکست باعث عمیق تر شدن احساس تحقیر اولیه می شود فرد خودشیفته بقیه را مقصر دانسته و تقصیر را متوجه دیگران می کند. اگر او یک مربی فوتبال باشد هیچ وقت انتقاد را قبول نمی کند و اگر مدیر عالی رتبه یک شرکت باشد برای دفاع از خودشیفتگی اش، تمام همکاران سابقش را که مخالف او بوده اند به لیست سیاه منتقل می کند.

دو نوع شخصیت خودشیفته وجود دارد :

_ شکننده : در نوع شکننده فرد از احساس اضطراب شدید، تهی بودن و تنهایی رنج می برد و احساس حقارت و عدم کفایت او را آزرده می کند. چنین فردی در عین حال احساس مهم بودن و خودبزرگ بینی خود را حفظ می کند چون در این احساس خودشیفتگی، اصطحکاک سختی با واقیعیت پیدا کرده، احساس طرد شدن، افسردگی و غم بیشتری به بار می آورد.

_ بدخیم: در نوع بدخیم خودشیفتگی، فرد به علت بینش محدود بیشتر به واکنش های جبرانی پناه می برند و برای اینکه کمتر از احساس تهی بودن و کوچکی رنج ببرد، بیشتر از واقعیت دور می شود. در این افراد حس مهم بودن بسیار قوی تر می شود و حس همدردی به طور همزمان کاهش می یابد. پس به جای تسلیم واقیعت شدن، سعی در کنترل بیشتر اوضاع همراه با خشم ولجبازی دارند.

بینش آنها نسبت به بیماری شان بسیار پایین است و دفاع از نقطه ضعف اصلی شان بسیار شدیدتر است. یعنی آنها احساس می کنند همواره بر حق و برترند و برای جبران شکستهایشان به بقیه حمله می کنند.

چهار عامل زیل باعث می شوند که غرد دچار خودشیفتگی بدخیم شود:

 

_ کاهش هم حسی با دیگران

_ کنتزل کردن بقیه

_ حمله کردن به آنها

_ کاهش ارتباط با واقعیت